نگاشته شده توسط: Author | ژانویه 25, 2012

انگلیسی یادگرفتن درخارج هم خون آدم هست

جولای 12 2009

قبل از اینکه در کانادا بیایم تعداد کسانی زیادی را ملاقات کردم که مثل من دیوانه دیوانه ای خارج رفتن بودند چیزی که فقط بنام شنیده بودیم و هیچ معلومات درست و دقیق نداشتیم و آنهم به دو دلیل: اولا دردوران ما کسانی زیاد از دوست و آشنای ما در خارج نرسیده بودند که برای ما معلومات صحیح بدهند و دوما هرکه رسیده بود هم یا وقت نداشت که برای دیگران راهنمای کنند ویا اینکه نمیخواستند راست را بگویند. که همین انکار حقیقت رادر اکثر مورد ما تاهنوز مشاهده میکنیم. مثلا در بعضی مورد کار وزندگی مردم خیلی هم رضایت بخش و خان خانی نیست ولی برای اینکه خودنمایی کنند می بینی که حق و ناحق دروغ های را پشت سرهم میکنند که حیران بیمانی. عکس های جالب را در کنار قیمت ترین موتر و درعالی ترین خانه گرفته در شبکه های انترنیتی و ایمیل برای دیگران پخش میکنند که آنان بگویند مادر استرالیا یا کانادا و یا اروپارسیدیم و چه زندگی داریم. در حالیکه همه این دارایی هارا به پول قرض گرفته اند احتمال دارد که همان کوت و پتلون ویا لباس های عروسی راهم کرایه کرده باشند. مخصوصا کسانیکه تاهنوز به فیض کامل دموکراسی نرسیده اند و درتلاش هستند که خودرا هم درخارج برسانند هیچ اطلاعی از این ندارد که این شخص خارجی هرماه تا تمام پول مارگیج خانه و پول قسط موتر و بقیه مصارف زندگی را میپردازد یک تلخی جان کندن را میگذراند. روش زندگی که تا بیست سال و سی سال همینطور مارگیج پرداخته بروی. به جمله دیگر باخریدن خانه که قرارداد سی ساله مارگیج با بانک بسته میکنی معنی اش اینست که سی سال زندگی خودرا همین حالابرای بانک فروختی باید هرماه کار و زحمت بکشی که پول ماهانه بانک را بپردازی. اینرا میشود گفت شکل پیشرفته برده داری بانک های جهانی .

قبل از حرکت طرف خارج تنهاچیزی که لازمی هست به ذهن هر انسان میرسد این است که زبان انگلیسی بلد باشیم تا در مکالمات روز مره بتوانیم راه دستشویه را پیداکنیم واگرنه معلوم نیست که چه بلا بسرما بیاید. متاسفانه افرادی زیادی هستند که دسترسی به خواندن زبان انگلیسی ندارند و یک هم که دارند اصلا به فکریاد گرفتن زبان انگلیسی نیستند. فقط تکیه به باور دروغین خودشان میکنند خداکند که بخیر در خارج برسیم دیگر خود بخود زبان انگلیسی را یاد میگیریم فکر میکنی که مادرت هست هرلغت انگلیسی را دادنه بدانه مثل لقمه ای حلوا با قاشق بدهنت میگذارد سروصورتت را هم میبوسد که فرزند نازدانه مادرفدایت شوم بچیم زحمت اینرا بکش لقمه حلوارا که بدهن نور دیده ام گذاشته قورت بده. آفرین بچه را دولقمه دیگرهم که بخوری مادرفدایت میشود شماهم نازکنید که نه من ازیک لقمه بیشتر نمیخورم.

مه کیل میشیم و روست موگیم که تو با این قد و قیافه که داری وقتکه در خارج برسی یک کلمه انگلیسی راهم یاد نمیگیری. اگرکمی صبر و حوصیله کنی من در چند پراگراف بعدی برایتان ثابت میکنم و اگرهم یاد بگیری بسیارکم مخصوصا کسانیکه سند شان بیشتر از بیست سال هست.

در افغانستان و یاپاکستان که هستید نصف روز بیشتر یا کمتر اگر وقت برای رفتن به کورس انگلیسی را دارید و میتوانید بصورت درست پیش ببرید هرگز این فرصت طلایی را از دست ندهید. چون علاوه بر فرصت که دارید محیط فامیل و آشنایان تان همگی وقتکه از رفتن شما در کورس زبان انگلیسی میشنوند خوشحال شده و شمارا بیشتر تشویق میکنند. مثلا از محیط خانه که بگیریم والدین تان خواهر وبرادرتان اگر ازدواج کرده باشید خانم تان همه و همه تلاش میکنند که کار و زحمت را بدوش بگیرند تا برای شما فرصت خواندن زبان انگلیسی مهیا شود و شما با فکر آرام درس تان را بخوانید. تازه ناز نازی هم میشوید که چرا لباس سفیدتان شسته و اماده نشده است چرا چای تان دیر آورده شده است چرا این اشتوک ها سر وصدا میکند و شمارا درس خواندن نمیگذارد وغیره. واگر کدام مهمانی و مراسم شود جای شما که در اول مجلس محفوظ است چون یک شخص باثواد منطقه بحساب می آیید. و هرکه هم تلاش میکند که باشما آشنا شده یک کلمه انگلیسی را سوال خواهد کرد گرچند که درس هم نمیخواند و نخواهد خواند ولی برای اینکه شما شخصیت پیداکرده اید روی اکثری ها تاثیر گذاشته اید که خیلی کسها میخواهد یک حرف از زبان شما بشنود. دراینجا می بینید که از تمام جهات عوا مل تشویق کننده هجوم آورده و شمارا تبدیل به یک شخصیت عالی میکنند پس درنتیجه درس خواندن انگلیسی در اولویت تمام مسولیت های شما قرار گرفته حد اقل هفتاد فیصد فکرو توجه شما روی یادگرفتن زبان انگلیسی میباشد که دراین صورت اگر بیش از حد تنبل نباشید درسهای تان رابصورت عالی پیش میبرید. گاهی وقت بیش از حد احساس غرورمیکنید که سوراخ های بینی شما آنقدر گشاد میشود که حتی موشهای صحرایی که یک کیلو وزن دارند میتوانند براحتی در سوراخها بینی تان رفت و آمد کند . و شما باید قدر این غرور رابدانید.

اما متاسفانه و صد متاسفانه برای کسانیکه سالم و یا نیمه جان بعد از سالها سرگردانی که در مسیر راه های غیرقانونی بسر برده اند و زمانیکه در یکی از این کشورهای مهاجر پذیر میرسند دیگر چنین فرصت ندارند. اگردر مسیر راه کمتر از یک سال بمانی که هم خیلی جای نگرانی نیست ولی از بد شانسی اکثریت مردم ما بیشتر از یک سال تا ده سال در مسیر راه ودر حالت بی سرنوشتی بسر میبرند. آنهم اگرچانس بیاورند ودر کشور مهاجر پذیر برسند دیگر روحیه و حال حوصله و علاقه ای درس خواندن که اصلا برای شان نمی ماند. شاید خیلی ها هم مبتلا به فشارهای روانی و افسردگی هم شوند. اینجا است که اگر بیست ساله بودی سی ساله شدی و اگر سی ساله بودی چهل ساله شدی و درتمام این مدت از فامیل و همه دوربودی. اگر فرزند ده ساله داشتی حالا شده بیست ساله و امکان دارد که تمام آن خواب و خیال راکه قبل ازروان شدن این سفردر سرپرورانده بودی همه اش نقش به آب شده اند. که ازجمله آنها یادگرفتن زبان انگلیسی است یاادامه دادن تحصیلات شما در دانشگاه.

باتمام این همه سرگردانی ها خودرا یک دفعه در کشور میبینی که با هیچ چیزشان آشنایی ندارید از مطالعه کردن کتاب در داخل دستشویه گرفته تا ده سال بعد که تازه متوجه میشوی خانه را که به پول قرض از بانک خریدی در قرار داد آن یک اشتباه بسیار بزرگ کردی. فعلا دیگر کار از کار گذشته قرارداد را شما ده سال پیش امضا کرده اید. دیگر زبان انگلیسی بی زبان انگلیسی کی حوصله و وقت آنرادارد. والدین شما زنگ میزنند پول ضرورت دارند. فرزندان شما کمک لازم دارد آنوقت دیگر دوست و آشنا خیلی زیاد پیدا میکنید که هرکدام شان عاشق دریافت پول هستند هی پشت سرهم برای شما سلام می فرستند بعد نامه روان میکنند وبعد تلفن میزنند و در آخر هم یک مقدار مبلغ کم پول نیاز دارند زیاد هم نمیخواهند فقط پنچ هزار ویا شش هزار دالر باشد هم کافی است. مردم فکر میکنند که در خارج شش هزار و ده هزار دالر پول ناچیز هست که هرکس میتواند از حیاط بیرون خانه شان جمع آوری کنند ولی اگرصبح وقت بخیزند و تنبلی نکنند. برای توضیحات بیشتردر باره درآمد پولی شما میتوانید به مطلب قبلی تحت عنوان جدول قدنمای دالر مراجعه کنید.

درخارج شرایط کاملا تغییر میکند. خانه برایت کرایه کنید پول برق و گاز و تلفن و انترنیت و دیش آنتن و غذا و لباس وغیره را ماه درماه باید پرداخت کنید اینجا دیگر والدین تان نیست ویاخواهر وخانم تان نیست که سروصدا را ناحق راه بیاندازی و خودت بروی بیرون واز زیربار مسولیت فرارکنید و شام تاریک یا روز بعد خانه برگردید. و ازهمه مشکل تر شستن لباسهای تان و پخته کردن غذای شما در هر 24 ساعت میباشد که اصلا به شخصیت تان توهین میشود خوب راه چاره نیست چه میتوانی بکنی. لباس تان را که معمولا توسط دستگاه لباس شویی پاک میکنید ولی غذارا هم نیمه خام و نیمه پخته پیشپیلی کرده میخوری. ها اگر چند نفریک جای زندگی کنید دیگر هر 24 ساعت که یک بار بگو مگو نشود دلت از زندگی سیاه است. خدانکند که با یک هم اطاقی بی نظم و شرابی گیر بیافتی. برایت کارهای کند که موش در گدام نکرده باشد.

حالا دیگر خیلی مصروفیت های مهم دیگر داری که انگلیسی اصلا بیادت نیست. ازآنجاییکه تمام کارتان را باید توسط یک ترجمان انگلیسی انجام دهی. دیگر حال و حوصله اینکه برای هرچیز اندک منتظر ترجمان بمانی دلت خون خون میشود. ترجمان هم که همیشه برای خدمت شما دم در ایستاده نیست او هم مصروفیت و زندکی دارد. صد که ناز و ادای ترجمان را بکشی هم خیلی وقت گیرت نمی آید اینجا است که پشه ای غیرت شمارا گزیده روانه ای یادگرفتن زبان انگلیسی میشوید.

اکثری موارد وقت کاری شما با وقت درس انگلیسی شما باهم نمیخواند که یکی را میتوانید انجان دهید یا درس ویا کار. در خارج بدون کار که اصلا نمیشود زندگی کرد پس دنبال فرصت باشی که چه وقت میتوانی درس زبان شروع کنی. بعد از مدت ها انتظار وقتکه درس تان را شروع کنید های جای دیگران خالی چه یک درس و کلاسی است. پنچاه فیصد شاگردان کلاس شما دوسال هست که درهمان صنف دوم انگلیسی هستند و معلوم نیست که چند سال دیگر هم درآنچا باشند. وازطرف دیگر درهمان کلاس از پسر چهارده ساله گرفته تا پیره مرد و پیره زن 55 ساله شرکت میکنند. مثلا 18 نفردر کلاس شما از 16 کشور دنیا آمده اند یکی یکماه قبل و یکی ده سال قبل.

مشکل اینجا است که کلاس انگلیسی ماهیت خودرا کاملا ازدست داده کسانیکه در کلاس شرکت میکنند انواع اقسام دلیل دیگر دارند نه اینکه زبان انگلیسی یاد بگیرند. مثلا کسانیکه کمک های دولتی برای زندگی روز مره شان دریافت میکنند دولت آنان را وادار مکینند که خوب حالا که کار نمیتوانید دولت مصرف زندگی شمارا میدهد ولی شماهم نباید بیکار بالا و پایین بگردید حد اقل درس زبان شرکت کنید. آنان هم برای اینکه کمک دولت از ایشان قطع نشود میاید شرکت میکنند منظورم از شرکت در کلاس اینکه جسما در کلاس حاضر میشوند و اصلا به فکر و یادی درس خواندن نیستند. چون کلاس رایگان هست و معاش معلمین را دولت میپردازد کسی وادار نمیشود که حداقل بخاطر پول شان هم که شده درس بخوانند.چنین افراد زیاد تر بفکر این است که چطوری بهانه منطقی پیدا کنند که از شر معلم انگلیسی و کلاس خلاص شوند مثلا هفته چندبار در داکتر که رایگان هست مراجعه میکنند میگویند وقتکه در کلاس انگلیسی مینشینم بعد از نیم ساعت همین گوش چپم شروع به جینگ جینگ کردن میکند که خیلی اذیت کننده هست از سابق هم بود ولی درهمین بعدی ها زیاد شده است که ازکلاس انگلیسی کاملا متنفر شده ام. وقتکه داکتر معایینه میکند هیچ چیزی را غیرمعمول درگوش وی نمیبیند. چون دروغ هست چنین چیز اصلا نیست این بهانه ای است که این آقا میخواهد بتراشد و ازکلاس درس انگلیسی جان سالم بدرببرد. آدم های بیکار این داکتررا ان قدر تنگ میکند که وی مجبورشود نامه برای معلم بنویسد که فلان آقا مشکل شنوایی پیداکرده و فعلا تحت مداوا قرار دارد لذا شما لطف نموده ویرا برای ششماه مرخصی بدهید تانتایج بعدی معلوم شود. اما تعداد هم در این تلاش ناکام شده تاچندین سال دیگر در همان صنف دوم انگلیسی باقی میماند.اینها معمولا کسانی هستند که از سی سال به بالا عمر دارند و درزندگی شان نوشتن وخواندن را ندیده اند حتی الفبای فارسی را هم نمیدانند که طبعتا امکان هم ندارد درس که اصلا بزبان خودتان داده نشود چطوری متوانی یادبگیری. مثلا پدرگیج مامد درچهل سال عمرش تماما دهقانی کرده حالا یک دفعه آمده درکلاس انگلیسی نشسته که تماما در انگلیسی توضیح داده میشود. مسلم هست که گوش وی جینگ جینگ میکند که حتی داکترها با این امکانات پیشرفته قادر به تشخیص چنین مرض نیست مجبورا یک درخواست مرخصی برای معلم مینویسد که این بنده ای خدا از همین درد سر رهایی یابد. یک عده هست تنها هستند میخواهند کسی را ببیند و صحبت کند در کلاس می آیند. میماند چند نفر محدود که ده فیصد شاگردان کلاس راهم بسختی تشکیل می دهند. میخواهند تمام آن مسولیت هارا بفراموشی سپرده زبان یاد بگیرند تحت تاثیر فضای بی درسی قرار گرفته به جمع دیگران می پیوندند. درس انگلیسی بی درس انگلیسی. کسی هم نیست از شما سوال کند که چه خواندید و یا نخواندید. یکی از اولویت های دموکراسی همین است دیگه.

کسانیکه کم و بیش انگلیسی صحبت میکنند وای وای چه یک انگلیسی که دلت را ازانگلیسی گفتن سیاه میکند. مثلا درافغانستان درکلاس که هستیم بعضی وقت پشتو زبانان در تلفظ بعضی کلمات مشکل دارند که همگی آشناهستند و متوجه مطلب میشوند. مثلا پاکستانی ها و هندی ها حرف «ت» را گاهی وقت آنقدر سنگین تلفظ میکنند که فکر میکند 50 کلو وزن دارد. چینایی ها روش خودرا دارند افریقایی ها و کسانیکه از کشورهای جنوب آمریکاهستند 18 شاگرد که از 16 کشورجهان هستند 16 قسم لهجه و تلفظ دارند. آدم سالم سالم هم که باشی گوش تان مجبور است که باشنیدن انواع اقسام لهجه جینگ جینگ کند. اگر دروطن یک کلمه را یک دفعه یاد بگیری دراینجا یک کلمه را 16 دفعه باید یادبگیری چون همان یک کلمه را 16 نفر به 16 نوع تلفظ میکنند آن وقت متوجه میشوی که ها همین لغت را افریقایی ها طوردیگر میگویند آسیایی ها طوری دیگر. مشکل اینجا است که سروکار باکسانیکه زبان شان انگلیسی است اصلا نداری. یک معلم بیچاره که زبانش انگلیسی هست او در زیر خاک باد این همه لهجه گم گم است .

و ازهمین ده فیصد شاگردان که مخصوصا برای یادگرفتن انگلیسی آمده اند یکعده شان کار مسولیت شان بیش از حد زیاد است که اصلا حال و حوصله اینکه درس ها و کارخانگی شان را درست انجام دهند ندارند. افراد هم هستند که ازهمین فرصت استفاده استفاده کرده زیاد تر به فکر دوست دختر و یا دوست پسرمیافتند تادر فکر درس خواندن انگلیسی. مثلا از هم کلاس تان سوال میکنید که ببخشید دوست دختر را درزبان شما چی میگویند یا سوال میکنید که دلم برایت تنگ میشود در زبان شما چه میگویند. هی کم کم گپ بجای باریک میکشد که لازم نیست من با مرچ و نمک شان برایت بیان کنم.ناگفته نماند که این دختربازی هم همیشه بجان هرکس نمینشیند. دخترهای هم هست که باشما دوست میشوند بعد تهدید میکنند که اگر این مقدار دالر برایم پرداخت میکنی خوب و اگرنه در پولیس شکایت میکنم که نفس تان را تازه کند. بعضی ها هوشیاری کرده پول از این طرف و آن طرف قرض نموده میپردازد و جانش را از شر شیطان خلاص میکند ولی کسان هم هست که یاپول پیدا نمیتوانند و یا نمیخواهند بدهند گپ شان بپولیس و دادگاه میکشد که حالا خربیار و باقلی بارکن. دراینصورت این شخص پرونده جنایی پیدامیکند که خیلی مشکلات های قانونی دیگر در دراز مدت بدنبال دارد. مثلا کسانی را من سراغ دارم که بخاطر همین مساله بیشتر از دوسال هست که دریافت اقامت دایمی شان درکانادا بتعویق افتاده ومعلوم نیست تاکی منتظربماند علاوه براینکه هزارها دالر برای وکیل پرداخت کرده است. مساله دوست پسر و دختر که عرض کردم صحنه ای را که درسال 2007 در شهرتورنتو دیدم یادم آمد. هشت صبح داخل قطار بین شهری بودم و میرفتم دانشگاه که در ایستگاه قطار یک خانم زیبای با چادری قشنگ و بسیار محجب از جایش برخواست که از قطار پیاده شود در میان آن همه خلایق که در قطار بودند پیش از خروج چند بوسه ای فرانسوی فرانسوی ازیک مرد دیگرکه ایستاد بود گرفت و ازقطارپیاده شد که نه تنهامن بلکه خیلی کسانی دیگر واقعا تجب کردند. نمیدانم آن مرد دوست پسرشان بود ویا شوهرشان بود آبرو آبروی اسلام مخصوصا ولایت فقیه رابرد. باخود گفتم خاک بر سرت یا آن چادر لعنتی را از سرت برمیداری که کسی هم مانع آن نیست و یا اینکه حساب کتاب این بوسه های فرانسوی تانراقبل ازآن که درمیان این همه جمعیت میایی تمام کن دیگه. این چه وضع که تو درست کردی خانم خولی.

خوب برگردیم بر سر اصل مطلب اینکه هیجگونه شرایط مناسب و عوامل تشویق کننده در اینجا وجود ندارد که انسان با شوق و علاقه مندی درس انگلیسی بخواند. هرکس که میخواند هم از مجبوری هست که درآنصورت امکان یادگرفتن بسیاربمراتب کمتر از شرایط هست که شما با علاقه مندی درس میخوانید. درنتیجه درس انگلیسی دراینجا اهمیت درجه دهم و یازدهم دارد یعنی خیلی مسایل های دیگر هست که دراولویت کاری شما قرارگرفته است که امکان این برای شما اصلا نیست که مثل سابق اهمیت درجه اول برای درس انگلیسی تان بدهید.

دیگر اینکه درس انگلیسی یک چیزی بسیار پیش پا افتاده است چیزی هست که هرکس و ناکس از ریس جمهور گرفته تا آن دیوانه ای شرابی سر کوچه صحبت میکنند. وهمچنین کاربرد زبان انگلیسی در اینجا فرق میکند که بمراتب بی ارزش تر از کاربرد این زبان درافغانستان هست. آنجا وقتکه زبان را یادمیگیری دیگه نان تان پخته است یا معلم میشوی یا ترجمان میشوی ویک کاره ای دیگر که از نگاه اجتماعی جایگاه آبرومندانه دارد. اما در اینجا که همان زبان را مجبور میشوی که یاد بگیری چون میترسی که راه خود را گم نکی. تا درجمع آدم ها حساب شوی. اگرکارتان پاک کاری هوتل یا دستشویه ها عمومی باشد بتوانی بخوانی که کدام مواد پاک کننده برای چه باید استفاده شود. مواردی است که در افغانستان نیاز بیاد گرفتن انگلیسی نیست.

شرایط مهاجرت ما مثل این میماند که نیکولا سرکوزی ریس جمهور فرانسه مهاجر شده ودر افغانستان بعنوان مهاجر قبول شده باشد. حالا نیکولا سرکوزی برای سه سال درس زبان فارسی را بخواند تااینکه بتواند راه خودرا پیداکند. و ماه ها تمرین کند که چطوری خر سوار شود و هیزوم روی خر بیاورد مخصوصا وقتکه دنبال خر میایی و ازهیزوم مواظبت میکنی که از پشت خر پایین نه غلطد یک زمان بطور متواتر باد شکمش دماغ ادم را اذیت میکند که این کاری هست دشوار و طاقت فرسا که اکثری ها دراین دوران دچار اختلالات فکری میشوند.

پس متوجه شدید که درخارج انگلیسی یادگرفتن خون آدم هست آسانتر نیست که هیچ بلکه اکثری اوقات ناممکن هم هست. برای مثال از همین تعداد افراد را که شما میشناسید تحقیق کنید که چند نفر شان فرصت درس خواندن داشته و چندسال درس خوانده و تاچه حد یادگرفته اند. آیا میتوانند فقط یک جمله را با املای درست بنویسند یاخیر. بنابراین هموطن عزیزخواهر و برادرمحترم اگرمیدانید که امکان رسیدن در خارج برای تان هست و میتوانید زود یا دیر در کشور که انگلیسی صحبت میکنند میرسید از هرگونه فرصت استفاده کنید و قبل از اینکه در خارج برسید و گرفتار این همه جنجال های زندگی شوید تایک حدی انگلیسی یاد داشته باشید. مخصوصا کسانیکه چندین سال در کمپ های مهاجرت میمانند و اجازه کار را هم ندارند بهترین فرصت برای یادگرفتن زبان انگلیسی هست. لازم نیست که حتما در کلاس رسمی درس بخوانید. درهرکجای دنیا که باشید حتما یک نفر در جمع شما انگلیسی بهتر بلد است که ازاو همکاری بخواهید. در دوران که ما تعداد 240 نفر درکمپ بودیم یکعده انگلیسی بهتر بلد بودند کلاس زبان دایر کردیم کسانیکه درس خواندن وتوانیستند که درخارج برسند واقعا برای شان یک کمک بسیاربسیار بزرگ شده بود و اگرنه باید یک یا دوسال در خارج درس بخوانند و آنهم معلوم نبود بااین شرایط که خدمت شما عرض کردم تاچه اندازه انگلیسی یاد میگرفتند یا خیر.

نگاشته شده توسط: Author | ژانویه 25, 2012

آفت شناسی اجتماعی قسمت چهارم

11 اپریل 2009

تازه واردین در کانادا که میخواهند وارد دانشگاه شوند
یک دیپلم در هر رشته ای که بخواهید داشته باشید حداقل دوسال وقت برای تحصیلات ضرورت دارید با حد اقل پنجاه هزار دالر که برای فیس دانشگاه و مصارف خود تان ببپردازید. کسانیکه که موفق شوند چهارسال و شش سال به تحصیلات عالی شان ادامه بدهند مصرف شان به صدهزار دالر و بیشتر میرسد. بنابراین تاحد که من تجربه و معلومات داشتم خواستم که با شما در میان بگذارم تابرای شما کمک شده باشم براینکه بتوانید رشته مورد علاقه مندی تان را انتخاب کرده و بطور مناسب تکمیل کنید.

بگذارید که از اول شروع کنم کسانیکه قرار است در یک و یا دوسال آینده وارد کانادا شوند اگر میخواهند در تحصیلات عالی شان در دانشگاه های کانادا ادامه بدهند چند نکته را در نظر داشته باشند که قرار ذیل تشریح میشوند:

آنانکه کلاس دوازدهم مکتب را تکیمل کرده اند ویا میتوانند قبل از ورود در کانادا تکمیل کنند در کنار درسهای شان یک کورس زبان انگلیسی را هم بگیرند که دانستن زبان انگلیسی یک امر حیاتی است مخصوصا کسیکه بخواهند به تحصیلا ت خود در کانادا ادامه بدهد. آنانکه کلاس دوازدهم مکتب را تکمیل کرده اند بجای اینکه در دانشگاه به تحصیلات شان ادامه بدهند همه ای آن وقت شانرا صرف آموختن زبان انگلیسی و کورسهای لازم کمپیوتر کنند چون تا یک و یا دوسال آینده که وارد کانادا میشوند مشکل در زبان انگلیسی و بعضی پروگرام های ابتدایی کمپیوتر نداشته باشند که این دو مضمون از شرایط های لازمی راه یافتن دردانشگاه های کانادا می باشند. چون اگر شما پروفیسر هم باشید و نتوانید در زبان انگلیسی نظریات خود را بیان کنید در این کشور دیگر هیچ فرق بین شما و یک کارمند ساده نیست. کسان زیاد هستند که فقط بخاطر نداشتن نمرات لازم در زبان انگلیسی نتوانیستند وارد دانشگاه شوند تا در رشته ای که تحصیل کرده اند دوباره ادامه بدهند مجبور شده اند که به کارگری ساده روبیاورند. که این از نگاه اقتصادی و روحی خیلی تاثیر جبران ناپذیر در زندگی چنین افراد می گذارد. و من امیدوارم که شما در چنین شرایط قرار نگیرید. اگر احیانا شما چند سال در دانشگاه هم تحصیل کرده اید از نگاه اینکه سطح فکری و فهم شما بالا میرود برای ادامه تحصیلات شما در کانادا بسیار کمک کننده است اما نسبت به آن همه زحمات که کشیده اید از دیدگاه دانشگاه های کانادا چندان اعتبار کافی ندارد. چون در هر رشته ای که دراینجا میخواهید تحصیل کنید باید ازکلاس اول شروع کنید.

وقتکه در کانادا رسیدید حد اقل یک سال وقت برای خود بدهید تا در روش زندگی و بعضی چیزهای ابتدایی روز مره تان آشنایی پیداکنید. تا یک تصور نسبی از زندگی در کانادا داشته باشید. این دوران هم پیچیدگی ها ی خود را دارد که اکثری ها دچارافسردگی میشوند و بعضی ها در چند ماه اول خیال میکنند برای تفریح آمده اند و بعدا درجمع کسان می پیوندند که احساس افسردگی میکنند که بعدا در مقاله ای جداگانه به تفصیل خدمت شما بحث خواهم کرد.

در مدت یک سال علاوه بر اینکه راه و چاه برای ادامه زندگی تان در این کشور پیدا کنید فکر تان طرف ادامه تحصیلات عالی تان هم باشد که چه پروگرام را میخواهید بخوانید آیا چیزی را که پیش از آمدن در ذهن داشتید به همان ادامه می دهید یا خیر حالا تصمیم تان عوض شده میخواهید در یک رشته ای دیگر وارد دانشگاه شوید. بجز از رشته ای پزشکی یا طب امکان خیلی زیاد دارد که تصمیم شما در باره بقیه ای رشته ها عوض شود که بعضی از دلایل قرار ذیل میباشد.

رشته های که قبل از آمدن در کانادا برای شما جالب و مهم بود امکان دارد در اینجا اصلا نباشد و اگرهم هست در شرایط که شما قرار دارید بدردتان نمی خورد و یا نمیتوانید فرابگیرید. واین هم خیلی دلیل منطقی جالب شده نمیتواند که شما قبلا چند سال در آن رشته تحصیل کرده اید و چون زحمت زیادی کشیده اید نمیخواهید که این همه زحمات شما هدر برود. به هرصورت شما چه درهمان رشته وچه در رشته ای دیگر باید از کلاس اول شروع کنید دیگر فرق نمیکند که قبلا چه خوانده اید و یا نخوانده اید.

یکی از دلایل دیگر که قبلا عرض کردم که پیش از ورود به دانشگاه یک سال برای خود وقت بدهید انتخاب درست رشته ای تحصیلی شما هست. یک سال فرصت دارید جستجو کنید از این و آن معلومات و مشوره بگیرید تا بدانید چه رشته در کجا و بدرد چه میخورد. رشته ای را که شما انتخاب میکنید بعد از آن که تکمیل شود زمینه ای کاریابی شان چطوری هست و شرایط کاری شان چطوری هست. مثلا کسانیکه در رشته انجنیری که مربوط نفت خام میشود تحصیل میکنند. در هر نقطه کانادا برای شان کاریافت نمیشود. چون معدن نفت خام در بعضی مناطق وجود دارد. معدن نفت خام گفتم چون اینجا مثل خیلی کشورهای دیگر چاه نفت وجود ندارد مثلا در شهر که من هستم دومین معدن نفت در دنیا هست که از ریگ های ریز ریز توسط 1000 درجه حرارت تصفیه شده وبعد از چندین مراحل دیگر تبدیل به نفت خام میگردد. بعدا درفاصله ای هزار یا چند هزار کیلومتری پمپ شده در فلایشگاه نفت تجزیه و تصفیه میشود. کسان که در این قسمت کار میکنند معاش بسیار خوب دارند ولی شرایط کاری اش به چند ناحیه محدود میشود و دوم اینکه فضای کاری اش آلوده به سم که از شعاع 1000 در جه ای و تصفیه ای نفت خام از ریگستان است میباشد که امکان دارد باعث مبتلا شدن انسان به امراض سرطانی شود. هفته ای قبل داد گاه یکی از همین کمپنی های نفت را به هشت صد و پنجاه هزار دالر جریمه کرد چون این کمپنی بخاطر رعایت نکردن مقررات لازم محیط زیست را آلوده کرده بود که باعث مبتلا کردن ساکنین این منطقه به امراض مختلف میشود.

چنین رشته معاش خوب دارد ولی محل کار محدود میشود فقط به چند ناحیه از کشور و هم چنین مشکل است که بتوانید در هم چه محیط الوده با سم که از تجزیه و تصفیه نفت خام بوجود می اید برای مدت طولانی اجرایی وظیفه نمایید. بعضی رشته های دیگر هست که فقط محدود در کشور کانادا میشود و بعضی رشته ها هست که درچندین کشور دیگر هم کاربرد دارد مثلا اگر شما خواسته باشید یک وقت در سرزمین اصلی تان برگردید می توانید با همین رشته ای که در کانادا فرا گرفته اید یک وظیفه ای خوب و دلخواه تان را بدست بیاورید. که درنظر گرفتن حیطه ای کاربرد رشته تحصیلی تان خیلی مهم هست که آیا شما میتوانید در چند شهرکانادا یا در سراسر کانادا و یا میتوانید در بقیه کشورها وظیفه ای مربوطه را داشته باشید.

خوب حالا که رشته مورد نظر تان را انتخاب کردید نوبت می رسد به اینکه در کدام شهر کانادا و در کدام دانشگاه باید بخوانید که دانستن این مساله اهمیت خود را دارد. برای این مساله تصمیم گیری دراز مدت ادامه زندگی شما نقش بسزای داردکه باید از همین حالا مشخص کنید که در دوران پنچ سال و یا ده سال آینده در کدام شهر کانادا میخواهید زندگی کنید . اول: تافرصت کافی برای تکمیل کردن رشته ای تحصیلی تان داشته باشید. دوم : قبل از ورود به دانشگاه باید جستجو کنید که در کدام کمپنی یا سازمان دولتی و غیر دولتی امکان کاریابی برای تان هست که شما در آنجا در دوران تحصیلات تان باید دوره آموزشی عملی را طی کنید. چون بسیار از موارد دانش آموزان که دوره آموزشی عملی خود را در یک اداره تکمیل کرده هست بعد از فارغ التحصیل شدن فورا در همان اداره به کار گرفته شده هست. این در صورت امکان دارد که شما معلومات کافی را قبل از ورود در این اداره داشته اید و میدانیستید که این مرکز در حال رشد هست وهر سال چندین کارمند جدید استخدام میکند. اگر احیانا استخدام نمیشوید حد اقل آموزش درست ببینید. چون موارد هم هست که دانش آموزان در دوره آموزشی عملی بخاطر بی کفایتی آن اداره آموزش لازم داده نشده اند و در نتیجه بعد از چندسال که فارغ التحصیل میشوند از مهارت کامل در آن رشته برخوردارنبوده و برای یافتن کاربا مشکل روبرو میشوند. سوم: درشهرکه تحصیل میکنید ودوره ای آموزشی عملی تانرا تکمیل میکنید در این دوران آشنایان و دوستان زیادی پیداخواهیم کرد که هرکدام شان نقش مهم را برای کاریابی شما دارد. لذا شما آسانتر وارد کارمیشوید نسبت به اینکه درس در یک شهر بخوانید وبعد درآن سر کانادا رفته در یک شهر دیگر دنبال کار بگردید که هیچ کسی شمارا ندیده و نمی شناسد. در هر کجای دنیا که باشید نقش واهمیت دوست و آشنای دلسوز راهرگز فراموش نکنید حتی اگر آشنایی در دروازه ورودی جهنم هم داشته باشید امکان دارد در پاسپورت تان مهر دخولی را نزند و از ورود شما به داخل جهنم جلوگیری نماید. از همین جهت رفتن از یک شهر به شهر دیگر نه تنها شهر تان را بدل میکنید بلکه تمام سرمایه ای اجتماعی که دوستان و آشنایان شما باشد از دست میدهید. بعد در شهر جدید دوباره از صفر شروع کنید مدت ها طول بکشد که دوباره شمارا مردم بشناسد. به شما اعتماد پیدا کند و در نتیجه علاقمند به استخدام شما شود. و هم چنین خدا نکند که در سیاه چال تعصبات قومی و نژادی گیر کنید که آن وقت فیلسوف جهان هم اگر باشید شاید سالها دنبال کار سر گردان بگردید. برای خوانندگان محترم یاد آور شوم که تمام این درد سر ها مربوط رشته ای تخصصی هست وبرای کارگرساده مشکلات با این گسترده گی وجود ندارد. یک کارمند عادی امکان دارد امروز کار خود را از دست بدهد و فردایش توسط صاحب کار دیگر استخدام شود.

دلیل سوم برای اینکه باید مشخص کنید که در چندین سال آینده باید در شهر که تحصیل میکنید پایدار بمانید این است که اگر بخواهید رشته تان را تا درجه ای فوق لسانس و دکتورا ادامه بدهید تحصیلات دیپلم شما که تاحالا در این شهرفرا گرفته اید میتواند اعتبار داشته باشد. به عبارت دیگر همانطوریکه دانشگاه های کانادا تحصیلات شما راکه در کشوراصلی تان تکمیل کردید برسمیت نمی شناسد در عین همان شکل خیلی از تحصیلات را که شما در دانشگاه های شهر تورنتو کانادا فراگرفته اید دانشگاه های شهر کلگری و یا ونکور کانادا تمام کورسهای شان را برسمیت نمی شناسد و هم چنین بالعکس. حالابد نیست اگر برای روشن شد این مطلب مثال بزنم. شما چهار سال در دانشگاه در شهر تورنتوکانادا تحصیلات عالی تان را با نمرات خوب فرا گرفتید و بعد از آنجا با تمام فامیل تان آمدید در شهر کلگری کاناداساکن شدید. حالا میخواهید در تحصیلات تان ادامه داده تا درجه دکتورای تان را بگیرید. حالا وقتکه در دانشگاه کلگری مراجعه میکنید آنان دوسال از چهار سال تحصیلات شمارا برسمیت می شناسد بنا بر این شما باید باز دوسال درس بخوانید تا به سویه ای که قبلا در دانشگاه شهر تورنتو رسیده بودید برسید بعد وارد تحصیلات برای بدست آوردن درجه دکتورای تان شوید. یا اگر دوسال درس خواندید و دپلم گرفته اید و حالا میخواهید «بچلر دیگری» تان را بگیرید. دانشگاه کلگری یک سال از دوسال تحصیلات شما را برسمیت می شناسد که باید یکسال باز بخوانید تا بسویه قبلی تان برسید.

درنتیجه اگر شما جابجا در یک شهر مقیم باشید میتوانید مدرک دکتورای تان را فرض کنید به مدت هفت سال بگیرید ولی اگر دردوران تحصیلات تان از این شهر به شهر دیگر انتقال پیداکنید امکان دارد بدست آوردن عین مدرک دکتورا نه سال و یا ده سال طول بکشد. یا شما میتوانیستید «بچلر دیگری» تانرا در چهار سال بدست بیاورید حالا شش سال طول میکشد که عین مدرک را در شهر دیگر بگیرید. حالا اگر مساله دانشگاه شمارا هم در آفت شناسی اجتماعی بچسپانیم توجه شمارا به نکات زیر جلب مینمایم.

فرض کنید که در دوران تحصیلات تان از شهر به شهر دیگر انتقال پیدا کردید وبهمین خاطر مجبور شدید که تحصیلات تانرا بجای اینکه دو سال زود تر تمام کنید دوسال بیشتر طول کشید. حالا برای اینکه مشخص شود یک نان چند پتیر میشود باید این مساله را تجزیه و تحلیل نموده و مصارف دوسال تحصیلات شما را ضرب و جمع کنیم. برای اینکه دوسال بیشتر درس بخوانید حد اقل سی هزار دالر از دولت قرض بگیرید تا فیس دانشگاه و مصرف زندگی تان را پرداخت نمایید. و این مبلغ را هم به مدت چند سال بعد از فارغ التحصیلی تان همراه با سود بانکی که روی آن اضافه میشود پرداخت کنید. که در صورت عادی تاوقتکه شما این قرضه را پرداخت میکنید سود بانکی آن حد اقل به ده هزار دالر میرسد که در نتیجه سی هزار دالر قرض گرفته اید و چهل هزار دالر پرداخت کنید.

از طرف دیگر اگراین لازم نمی شد که شما دوسال درس بخوانید ومیتوانیستید مستقیما وارید کار حرفه ای تان شوید حد اقل در سال چهل وپنچ هزار دالر عایید داشتید که مدت دوسال میشود نود هزار دالر. بنا براین شما نود هزار دالر را از دست دادید چون کار نتوانیستید و چهل هزار دالر از دست بدهید چون قرض برای تحصیلات تان گرفتید که در مجموع بخاطردوسال تاخیر در تحصیلات تان یکصدو سی هزار دالر نقصان میکنید. که این مساله برای کسانیکه در طول زندگی اش صد دالر در جیب نداشته بسیار نگران کننده است و هیچکس نباید به همچه مشکل دست به گریبان بماند. بنا براین امیدوارم که مطالب مذکور برای تصمیم گیری شما در فراگرفتن تحصیلات عالی در رشته های تخصصی کمک کرده باشد و شما بتوانید یک تصمیم درست بگیرید که برای بدست آوردن مدارک تحصیلات عالی تان یکصدو سی هزار دالر رااگرامکان داشته باشد همینطور بیجا و بی مورد ازدست ندهید.

نگاشته شده توسط: Author | ژانویه 25, 2012

آفت شناسی اجتماعی قسمت سوم

6 اپریل 2009

یکی از کمپنی های بزرک که بعضی وقت ها تازه واردین در کشور با آن دچار مشکل میشوند کمپنی راجرزمیباشد که خدمات تلفن خانه موبایل انترنیت و دیش درسراسر کانادا ارایه می دهد. چند سال پیش راجرز چند کارمند جدید به سمت ریسس اداره کار در ساحه های مختلف شهر تورنتو کانادا استخدام کرد. طبق معمول هریک از این ریسس های اداره کار باید آموزش لازم داده شود تا بتواند مسولیت خود را در شعبه ای که کار میکند درست انجام دهد. بعد از تکمیل شدن آموزش این کارمندان راجرز وارید مرحله ای دوم استخدام گیری شد که آن استخدام کردن صدها کارمند نیمه حرفه ای بود. منظورم از نیمه حرفه ای کسانی هستند که خیلی های شان در کشورشان داکتر بوده اند انجنیر بوده اند وغیره که سر شان به تن شان می ارزد. ولی در کانادا خیلی های شان به همان رشته ای که وارد هستند و تجربه دارند کار پیدانمیتوانند. اولین دلیل که صاحب کار استخدام نمیکند این است که شما تجربه ای کاری در کانادا ندارید. یعنی درست هست که سالها در کشورتان کار کردید در محیط کاری کانادا تجربه ندارید. چنین آدم های افسرده و پریشان که امید شان از یافتن کار در رشته ای که سالها کار کرده اند قطع میشود و خود را در تنگنا دیده و آرزوی این را دارد که حاضر هستند هرنوع کار پیدا شود بکنند. اینجا است که متخصصان کمپنی راجرز به فکربهره گیری نیروی کاری ارزان می افتد. آنوقت طرح ریزی میکند که چطوری به شکل احسن توسط آنان کارکمپنی شان را بطور مفت پیش ببرند.

هریکی از همین کارمندان که بصورت ریسس کار آموزش داده شده بودند خودشان به نمایندگی کمپنی راجرز مردم را بکار گرفته و آموزش لازم را برای شان دادند. که در مجموع پنجصد یا ششصد و چند نفر را استخدام کردند. همه ای این چند صد نفر نیزآموزش برای تبلیغات کردن محصولات کمپنی راجرز داده شدند. که چند نکته از مواد آموزشی قرار ذیل است:

کارمندان که کوت و پتلون و نکتایی ندارند باید خریداری نموده برایشان تهیه کنند در وقت انجام وظیفه شان همیشه طرف مشتری لبخند بزنند و بسیار با چهره بازاز مشتری سوال کنند که چه کمک لازم دارند. اگر احیانا موردی پیش آید که مشتری برویتان تف هم انداخت اشکال نداره گر چند دل و جگر تان تکه تکه میشود اما شما به لبخند خود ادامه بدهید هرگز عکس العمل منفی از خود در مقابل مشتری نشان ندهید. چون موفقیت ما در همین روش است که میتوانیم محصولات بیشتر برمشتری بفروشیم. که در این صورت خیلی تحمل زیاد لازم است مخصوصابرای آنان که باید درگه به گه (دروازه به دروازه) بگردند مردم را ناحق مزاحمت کنند و ازخواب شان بیدار کرده و یا اختلال در مصروفیت های جالب دیگرشان ایجاد کنند که چه..؟ کمپنی راجرز خدمات ذیل ارایه میدهد.» به مرگ خر که ارایه می دهد برو گم شو بچه سک دیگر در دم خانه ما رنگ بد تان را نبینم». تنها خوبی که دارد این است که کسی از دوستان و شناخته در دور وبر تان نیست تورا ببیند که روزانه چند بار تحقیر و توهین میشوی برای اینکه پول برای یک لقمه نان بدست بیاوری. مثل که یکی از دوستان تازه کانادا آمده بود و یک روزدر اطاق آمد و آه کشیده گفت چنددانه کمپیوتری قشنگ قشنگ در سر خیابان گذاشته شده بود اول خواستم بگیرم و بعد فکر کردم کدام کس نبیند از همین خاطر نتوانیستم بیاورم. در جواب گفتم کدام سیال پدرت با کامره فیلم برداری منتظر ایستاد بود که باش شما کی کمپیوتر از سر خیابان میبرید که شمارا فیلم برداری کرده در اخبار تلویزیونی پخش کند تا آبرو آبروی تان برود. خوب برداشته میاوردی. چون اول سیال پدرت در اینجا به آسانی آمده نمیتواند و اگرهم بیاید دیگر آنقدر هم بیکار نیست که دنبال شما از صبح تا شب بگردد که چه کار میکنید.

بیاییم سر اصل مطلب هریکی از همین ریسس های کار وظیفه ای افراد های شانرا مشخص کردند که آن تبلیغات کردن و جذب کردن مشتری برا خط تلفن موبایل انترنیت و دیش میباشد. یک عده وظیفه دارند که ناحیه ای غرب شهر و یک عده در شمال و یک عده درشرق بروند دروازه به دروازه تک تک بزنند و برای ساکنین آن منطقه محصولات و خدمات کمپنی راجرز را معرفی کرده و نهایت تلاش کنند که یک امضابرای قرار داد سه ساله از تک تک آنان بگیرند. هر کارمند که امضای بیشتر گرفت برای شان علاوه بر معاش روزانه جایزه بیشتر داده میشود. اینجا است که این کارمندان خود بخود روش سید ششپری در پیش گرفته همانطوری که در قسمت اول «آفت شناسی اجتماعی» بیان شد وارد عمل میشوند تا اینکه پول بیشتر بدست بیاورند.

این چند صد نفر کارمند غیر مستقیم کمپنی راجرز کار شان را در نقاط مختلف شهر تورنتو آغاز کردند وبرای چندین ماه اینطوری ادامه دادند. کارمند غیر مستقیم گفتم چون هیچ یکی از این ششصد و چند نفر توسط خود کمپنی راجرز استخدام نشده بودند. همه شان توسط شخص سوم که دلالان راجرز باشد استخدام شده بودند. کم کم شکایت های این کارمندان بیچاره برآمد که رییس های کار چند ماه است که معاش شان را پرداخت نکرده اند. هرزمان که وقت پرداخت معاش هر یکی از این کارمندان می رسیده ریس های کارشان میگفته ما تاهنوز ازطرف کمپنی چیک شما را درایافت نکرده ام بیا این پنجاه دالر یا صد دالر را من از جیب خودم برای تان میدهم بگیر تا اینکه کمپنی چیک تان را صادر کند. هرگروپ را همینطوری قناعت داده بکارشان ادامه میداد. اما هیچ یکی از این گروپ کارمندان از سرنوشت گروپ های دیگر خبر ندارند فکرمیکردند که تنها چیک آنان صادرنشده است. بالاخره بعد از چندین ماه گندی تقلب کاری راجرز بالا زد. تمام این کارمندان متوجه شدند که یک گروپ و دو گروپ نیست همگی شان معاش چندین ماهه شان را دریافت نکرده اند. آنوقت همگی بصورت دسته جمعی رفتند که معاش چندین ماهه شان را بگیرند. اما آن زمان هیچ یکی از ریسس های کار که آنان را استخدام کرده بودند دیگر در کمپنی راجرز کارنمکنند. کمپنی راجرز صادقانه برای شان گفت درست هست آنان باما کار میکردند ولی آنان ازطرف خود شمارا استخدام کرده بودند که برای کمپنی راجرز کار کنید و از نگاه قانونی ماهیچ گونه مسولیت درقبال پرداخت نکردن معاش شما نداریم. اینجاهم مثل افغانستان نیست که اگر پول ششصد و چند نفر را به آرامی داد خوب اگر نداد وقت توبره ای صاحب کمپنی را به هوا باد کنی یعنی آنقدر لد و کوب کنی که شش ماه دیگر در بیمابستان بستری شوه تا صحت پیداکند و دار ندار شان را همه بغارت ببری. خوب برای آنان راه چاره دیگر وجود نداشت مگر اینکه این چند صد نفر تظاهرات کنند تا توجه مردم جلب شده روی کمپنی راجرز فشار بیاورند که معاش آنان راپرداخت کند.

خلاصه آنان باهمبستگانش همگی در خیابان های شلوغ شهر تورنتو ریختند و چند روز تظاهرات کردند. البته این تظاهرات مثل تظاهرات که کشورهای جهان سوم میشود نیست که در شهر هرچه را دیدند بغارت ببرند و یا ویران کنند. همگی آرام شعارهای شان در تابلو نوشته شده و فریاد میزدند «راجرز رابرز» که رابرز کلمه انگلیسی به معنی دزد میباشد یعنی کمپنی راجرز دزد هست. چون تظاهرات کننده گان مزاحمت در شهر ایجاد کرده بودند مردم کمپنی راجرز را بشکل متقاعد ساختند که به این مستله رسید گی کند. کمپنی راجرز هم گفت به این هیاهو نمیشه به مشکل شما رسیده کرد باید در تظاهرات تان خاتمه بدهید و ما مشکل را از طریق داد گاه بصورت قانونی حل و فصل میکنیم. همگی خوش شدند که گپ به داد گاه رسید حتما کاری میشود.

چند ماه طول کشید تا وکلای طرفین مدارک و شواهد لازم را جمع آوری کردند و بعد در دادگاه به دفاع از حق خود پرداختند. وکلای کمپنی راجرز توضیح داد که ما هیچ یکی از این افراد بی نظم و بی قانون را استخدام نکردیم و از نگاه قانونی هیچگونه مسولیت برای پرداختن معاش شان نداریم شما میتوانید افرادی را مسول بگیرید که شما را استخدام کرده بودند که در این مورد وکلای کارمندان فقیر و بی کس چیزی بیشتر گفته نتوانیست و کمپنی راجرز بی گناه اعلام گردید.

نتیجه گیری
در این قسمت معلومات دقیق ندارم برای روشن شدن مطلب حالافقط تصورکنیم که ششصد نفر برای راجرز به مدت پنچماه کار کرده باشند.فرض کنید که هریکی از آنان در روز حد اقل دو نفر را بدام انداخته و امضای شان را برای قرار داد سه ساله تلفن یا انترنیت یا دیش ویا موبایل گرفته باشند. بعضی ها هستند همه ای این خدمات را از راجرز گرفته اند. حالا 600 ششصد نفر هفته پنچ روز در ماه بیست روز درپنچ ماه 100 روز کار کرده اند. شما لطفا 600 ششصد را به 100 صد روز کاری ضرب بزنید جمله میشود 60000 شصت هزار روز که این ششصد کارمند در مدت پنچماه کار کرده اند.

معمولا در اینجا هفت و نیم ساعت یک روز تکمیل کاری حساب میشود. که امکان دارد معاش هرکارمند ساعت ده دالر بوده باشد که در یک روز75 هفتاد و پنچ دالر میشود. حالا که شمارا یک بار دیگر زحمت ضرب زدن 75 دالررا به 60000 روز کاری بدهم جمله معاش کارمندان میشود4500000 چهارمیلیون و پنچصدهزار دالر که کمپنی راجرز باید پرداخت میکرد. حالا فرض کنیم که نیمه نصفی2000000 دو میلیون دالر را پرداخت هم کرده باشد بازهم دومیلیون و پنچصد هزار دالر دیگر را کمپنی راجرز مثل لالک پاک کرده واری خورد و آخرش در دادگاه هم بیگناه اعلام گردید.

ازطرف دیگر هریکی از این ششصد کارمند که در روز دو امضا برای قرار داد سه ساله خدمات شان گرفته باشند میشود 120000 یکصدوبیست هزار مشتری جدید که ماهانه حد اقل 50 پنجاه دالر بطور اتوماتیک از حساب بانکی شان به حساب بانکی کمپنی واریز میشود. که حالا شما خود تان 50 دالر را ضرب 120000 صد و بیست هزار مشتری کنید که ماهانه پرداخت میکنند من بقیه اش را بصورت کارخانگی برای خوانندگان محترم می گذارم . بعد در دوازده ماه سال ضرب بزنید و بعد به سه سال ضرب بزنید که چقدر پول به حساب بانکی کمپنی راجرز تا سه سال آینده بطور حتمی واریز میشود. در نتیجه کمپنی راجرز طرح را که ریخته بود بسیار به موفقیت پیشرفت و توانسیتند که با مصرف فقط دومیلیون دالر چند صد میلیون دالر را در دوران سه سال آینده از آن خود کنند. آنوقت است که جای تعجب برای شما باقی نمیماند مخصوصا زمانیکه میشنوید فلان کمپنی اعلان کرده است که تا پنچ سال آینده دقیقا چه قدر درآمد خواهد داشت.

درافغانستان یک دکاندارکه چند کیلو چای و شکر و چند متر پارچه در کنج دکان خاکی اش داشت نمیدانم در هر کیلوچای یک یا نهایت دو افغانی ازقیمت دکان همسایه اش گران تر فروخته بود سرو صدای مردم در تمام جای برآمده بود که هوش کنی از فلان دکان چیزی خرید نکنی که او حرام خور و کفن کش است یعنی روی جنسش فایده زیاد حساب کرده و بسیار گران می فروشد.همین داستان در ذهنم میگشت گفتم بد نیست یک مثال از قیمت فروشان غربی هم برای شما بزنم

نگاشته شده توسط: Author | ژانویه 25, 2012

آفت شناسی اجتماعی قسمت دوم

30 مارچ 2009

یکی از تاکتیکهای دیگری که کمپنی های غول پیکر غربی برای چاپیدن پول مردم استفاده میکنند. بدام انداختن تازه واردین درکشور هست. چون کسانی که تازه وارد کانادا و یا استرالیا و اروپا میشوند از هیچ قانون و برنامه های این کشورها آگاهی ندارند از همین خاطر بسیار براحتی بدام میافتند. یک فامیل باسه فرزند خوردشان تازه درکانادا آمده بودند زبان انگلیسی که نمیدانیست که هیچ حتی خواندن و نوشتن فارسی را هم بلد نبودند. و هیچ کس از آشنایان شان هم در کانادا نبود که آنان را برای ضروریات بسیار ابتدایی روز مره کمک کند. مثلا غذا از کجا خرید کنند و اولادهایش را در کجا به مکتب شامل کنند و از قبیل همین چیزها. این در حالی است که فامیل بیچاره خودرا بسیار در سختی و تنگنا یافته و مشکلات های باور نکردنی روز بروز افزایش پیدا میکرد. تا حد که آرزو میکنند کاش در این کشور هرگز نمی آمدند. در عین همین زمان ناگهان یک وطندار دلسوز و قوم پرست پیدا میشود که جانش را فدای قومش میکند. این وطندار دلسوز چندین سال است که در کانادا زندگی میکند دارای کسب و کار خوب و از قرار معلومات ظاهری مشخص است که آدم با اعتبار و نامدار است. مخصوصا زمانیکه دیدن عکس این آدم برای تبلیغات کارحرفه ای شان درآخبار هم چاپ شده است یقین این فامیل صد فی صد ثابت شد که ازین آدم کرده کسی اطمینانی تر و خادم قوم فعلا پیدا نمیتوانند. آن هم در کانادا که بند بشر را نمی شناسند.

این وطندار دلسوز کمک و راهنمای خود را آغاز نموده و برای این بیچاره ای تازه وارد مکتب را نشان بده و آدرس هارا نشان بده و یک سلسله معلومات ها ضروری دیگر را که در واقع کمک بسیار خوبی کرده بود. در کنار این همه همکاری هایش یک پیشنهاد حیاتی دیگر هم کرده بود که آن پس انداز کردن حداقل پنچاه دالر برای هر یک از اطفال این فامیل تازه وارد میباشد. گفته بود شان تا زمان که اطفال تان به سن 18 سالگی میرسد و وارد دانشگاه میشود از همین حالا که شما ماهانه پنجاه دالر برای هر یکی شان در بانک پس انداز کنید و دولت هم پنجاه دلار دیگر برای هریکی فرزندان شما اضافه میکند که درواقع صد و پنجاه دالر از طرف شما و صد و پنجاه دالر از طرف دولت برای تحصیلات دانشگاهی اولاد های تان پس انداز میگردد. همینطوری گفته گفته تا قرارداد هفت ساله را سر این فامیل امضا کرده و برای اینکه پرداخت صدوپنجاه دالر پول در هرماه راحت باشد و فراموش نشود از فامیل تقاضامی نماید که حساب بانکی کمپنی ما راهم در حساب بانکی تان درج نموده تا در اول هر ماه صد و پنجاه دالربطور اوتومات از حساب بانکی شما در حساب بانکی کمپنی ما برای پس انداز تحصیلات دانشگاه نورهای دیده ای شما میثم و گل آغی و متین جان واریز شود.

بمجرد که همین قرار داد تکمیل شد دیگر وطندار دلسوز کم پیدا شد گاه گاه دیده می شد و بس. وآن هم معلوم بود که برای شکار کردن کدام تازه وارد دیگر ازاین فامیل بدام افتاده معلومات بگیرد تا بتواند افراد بیشتر را بدام انداخته و کمیشن خود را از کمپنی بالا ببرد.

این فامیل بعد از چندین ماه متوجه میشود که عجب اشتباهی کرده اند تا هفت سال دیگرماهانه صد وپنجاه دالر در حساب بانکی کمپنی بریزند در حالیکه فعلا ده دالر ندارند که چهار کیلو شیر برای اوشتوک های شان بخرند. تمام درآمد این خانواده تنها کمک دولتی برای تازه واردین هست که از اول ماه تا آخر ماه بسیار به مشکلی کفایت میکند..

تازه این فامیل هم شانس آورده که اولادهایش 10 و11 و 13 ساله بودند که ثبت نام برای پس انداز کردند. وای بر حالی کسانیکه اولادهایش زیر سن 5 سال باشند و اگر ثبت نام کنند باید پول داده بروند تا اینکه آنان به سن هجده سالگی رسیده از آن پول برای تحصیل دانشکاهی شان استفاده کنند.

این برنامه پس انداز پول برای تحصیلات دانشگاهی بسیار خوب و کمک کننده هست. ولی مشکل در اینجا است که برای یک فامیل فقیری تازه وارید در کشور به هیچ عنوان به منفعت شان نیست. فامیل که درآمد شان آنقدر کم است که خود را بسیار به سختی میگذرانند از نا آشنایی به منطقه و مردم رنج ببرند ازتنگ دستی رنج ببرند از بیکاری رنج ببرند از دوری بقیه فامیل و دوستان که دروطن هستند رنج ببرند. که در این صورت کاملا شرایط و جو ناآشنا آنان را تحت فشار قرار می دهد و این فامیل تازه وارید اصلا نمیداند که فردا چه رخ خواهد داد چه برسد که آنان بتوانند برای 10 سال آینده فرزندان شان حساب پس انداز باز کنند که برای دانشگاه شان بدرد بخورد. این در صورت درست هست که یک فامیل حد اقل منتظر کمک دولتی نباشند یک لقمه نان بخور نمیررا خود شان پیدا بکنند و آن وقت فرق نمیکند که در ماه هر قدر به حساب پس اندازفرزندان شان بریزند.

دربدری اینجا است که در این کشور در اکثر موارد انسانیت دلسوزی صمیمیت و احترام همگی اش نقشی اصلی خود را از دست داده و حیله گران کمپنی های غول پیکر همه ای این برخوردهای نیک را به عنوان وسیله برای کلاه برداری مردم بد بخت بیچاره وبی کس استفاده میکنند. چون کمپنی های بزرگ که سرمایه تمام ملت را که میخورند درهر رشته از زندگی مردم کارمندان دارند که متخصص هستند. مثلا حقوق دان دارند سیاست دان دارند روان شناس دارند که این پروفیسرهای کار کشته برای زمینه یابی محصولات این کمپنی ها سخت میکوشند و تاکتیک های تجربه شده و موفق را به کار می اندازند. مثلا برای این که چیزی را برای یک خانم کهن سال پشتو زبان بفروشند کمپنی نهایت تلاش میکند که یک خانم کهن سال از همان پشتو زبان خود شان کارمند بگیرد تابتواند محصولات مورد نظر را بفروش برساند ویا اینکه قرار حساب پس انداز 10 ساله را امضاکنند. عین همین روش را برای بدام انداختن هر مردم و هر زبان بکار میگیرند.

خلاصه برگردیم سر اصل مطلب این فامیل بعد از دوسال حوصله ای شان سر رفت تصمیم گرفتند که دیگر ماه صد و پنجاه دالر به حساب پس انداز نریزند رفتند در بانک شان خواهش کردند که حساب بانکی کمپنی را بسته کنند که دیگرپول واریز نشود. اما بانک آنان گفتند که ما نمیتوانیم بسته کنیم شما از همان کمپنی درخواست کنید به حساب پس انداز فرزندان تان بخاطر تنگ دستی نمی توانید ادامه بدهید که دیگر پول از حساب بانکی شما نگیرند. خوب اینها به همان وطن دار دلسوزتماس گرفتند اما او در جواب گفت که لغو کردن این حساب پس انداز صد فی صد به ضرر تان هست من توصیه نمیکنم که شما آنرا بسته کنید. تلفن را قطع کرد و تمام.

این فامیل بیچاره از تنگ دستی رنج میبرد وطندار میگوید که او فعلا لغو کردن حساب پس انداز را توصیه نمیکند. بز در فکر جانش قصاب به فکر چربی. خلاصه چندین بار دیگر تلاش کردند که وطندار از حساب بانکی این فامیل پول نگیرد موفق نشدند. چون وطندار گفت که شما در کاغذ امضا کرده اید که در صورت ادامه ندادن حساب پس انداز هر مقدار پول که جمع آوری شده همه اش میسوزد و برای شما پس داده نمیشود.

درنتیجه هیچ راه دیگر برای شان باقی نماند مگر اینکه در دادگاه شکایت کنند. روش شکایت در دادگاه هم طوری هست که باید وکیل بگیری. از زیر باران فرار کنی در زیر ناودان بیشینی. این فامیل که نان از گلون اولادهای شان گرفته اند که پول بحساب پس انداز تحصیلات شان بریزند در مدت دو سال گذشته 3200 دالر پرداخت کرده اند. حالا 5000 دالر برای وکیل بپردازند تا اینکه 3200 دالر را بدست بیاورند. که بجای فایده 1800 دالر باز تاوان بدهند. خلاصه وطندار کاری در حق این بیچاره ای تازه وارید کرد که آنان یا از 3200 دالر بگذرند و یا اینکه کمپنی از حساب بانکی شان پول گرفته برود تا اینکه فرزندان شان هیجده ساله شده برای فیس دانشگاه شان بپردازند. آن وقت هم بخدای حق معلوم که کمپنی کدام شاخ و دوم دیگر برای شان درست نکند که پول پرداخت شده ای شما تا چند سال دیگر هم مورد دسترسی قرار نمی گیرد چون ما قوانین مقررات جدید طرح کرده ایم که طبق آن نمیشود فعلا پول شما را پرداخت کرد. یا مثل بانک های آمریکایی ورشکست میشود.

خدا و قرآن از هم چه آدم های بچه خور باز خواست کند که مردم های بیچاره با چه امید بعد از سالهای سال انتظاری خود را در کانادا میرسانند که ناگهان توسط آنان بدام این کمپنی ها میافتند.

نگاشته شده توسط: Author | ژانویه 25, 2012

آفت شناسی اجتماعی قسمت اول

23 مارچ 2009

درهر کجای دنیا که باشیم نمیتوانیم از مکر حیله گری و گدایی های سرمایه داران جان سالم بدر ببریم. تا زمان که در افغانستان بودیم سید های ششپرکه میلیون ها سرمایه دارند می آمدند گدایی خودرا میکردند. هزاره های سنتی و معتقد دار و ندار خود را برای این حیله گر ها می دادند بخاطر که سید اولاد پیغمبر از ایشان آزرده نشود. هرگز از یادم نمیرود صحنه ای را که سید آغا جد بزرگوار چند دقیقه دور تر از مناطق مسکونی در سایه درخت تکیه زده خستگی رفع میکرد و نان های گرم تنوری را که داغ داغ جمع کرده بود یک لقمه خودش زهر مار میکرد و یک لقمه از همان نان گرم تنوری برای الاغش می داد. چون وقت نهار شده بود و من از زراعت که درفاصله ای دور از خانه ما بود رفته بودم خیلی گرسنه بودم ولی ابوهت که سید آغا در روحیه ای من گذاشته بود هرگز جرات نتانیستم که خواهش کنم جد بزرگوار یک لقمه نان برای من هم بده. شاید خیلی کس ها در طول زندگی اش در افغانستان مثل الاغ سید بزرگوار یک روز شکم سیر نان نخورده باشند. در کنار صد ها دلیل برای فقر جامعه ما همین سید های حیله گر نان های گرم تنوری خوانواده ای فقیر را در قدم اول با خود می برد. البته بدون در نظر داشت مساله ای مذهبی و قومی خیلی کسانی هستند که بخاطر فقر بیش از حد درافغانستان واقعا مستحق در یافت کمک هستند. ولی منظور من فعلا آدم های فریب کار و حیله گر هستند که ضربه ای محکم در زندگی مردم که از شدت فقر یک دکمه در یخن ندارند وارد میکنند.

بهرصورت یک عده کسانی که توانیستند خود را در خارج برسانند در چنگ حیله گران غربی افتاده اند که پناه می برم به خدا. درکشور های مهاجر پذیر و پیشرفته عین حیله گری های را که سید ششپر میکند کمپنی های غول پیکرکه در تمام کشورها شعبه دارند در پیش گرفته اند. مثلا در کانادا کمپنی تلفن که میلیاردها دلار سرمایه دارد سیاست سید ششپری به خرچ میدهند که سرمایه آدم های فقیر را برای ابد بچاپند. مثلا یک آدم از کار خسته و ذله امده و تازه چشمش بخواب گرم شده که ناگهان کسی در وازه را تک تک میزند. اول اینکه خواب شیرینش خراب میکند و بعد از اینکه دروازه را بازمیکند می بیند که یک خانم با این همه زیبای کوت پتلون و نکتایی درکنار یک آقایی بسیار موادب و مهربان ایستاده خیال میکنی که اگربهشتی وجود داشته باشد اینها که حتما در جمع آدم ها بهشتی هستند. یک تازه وارد بیچاره ای که نه زبان درست می فهمد ونه از حیله گری های ششپری این آدمها سر درمی آورد تحت تاثیر سیمای خوشنمایی کارمندان کمپنی تلفن قرار گرفته هر امر و خدمتی را ازاین آدم ها بهشتی دریغ نمیکند. مثلا این دو کارمند شروع به تعریفات محصولات کمپنی تلفن شان کرده تااین آدم را قانع بسازد که یک قرار داد سه ساله امضا کرده و ازکمپنی آنان خط تلفن بگیرد واگر نه این فرصت طلایی را برای همیشه از دست خواهم داد. یکی از حرفهای تاثیر گزار شان این است که ما در سراسر کانادا پنجاه هزارکارمند «دزدان نکتایی دار» داریم و بهترین خدمات تلفنی ارایه می دهیم و امروز هم آخرین روز است که ما به این قیمت بسیار ارزان می توانیم خط تلفنی شمارا هم وصل کنیم و اگرنه ساعت شش بعد از ظهر امروز قیمت همین خط دو برابر میشود و شما هرگز قادر نخواهی بود که تلفن به این ارزانی بیگیرید.

همینطور ساعت ها دونفره گفتگو کرده تا یک تازه وارد بیچاره را گیج نموده قرار داد سه ساله خط تلفن را امضا کند. که این مساله نه یک بار و ده بار بلکه هزار بار رخ داده و زمان که این ادم فهمیده که درامد سه ساله خود را وقف کمپنی تلفن کرده هیچ راه گریز برایش وجود ندارد. یابرای سه سال ماه پنجاه دلار بپردازد یا برای اینکه قرار داد خود را باطل میکند جریمه ای سنگین بدهد. در غیر این صورت کمپنی به دفترپولیس در تماس شده این بیچاره ای تازه وارد را معرفی میکند که این آدم غیر قانونی عمل کرده و پول کمپنی را نمی پردازد آن وقت متوجه هستید که گپ به پولیس کشیده شد کلاه تان به روغن است. آدم امکان دارد از چنگ اذراییل فرار کند ولی از چنگ پولیس هیچ راه فرار وجود ندارد.

در نتیجه متوجه شدید که کمپنی های غول پیکر و سیدهای ششپر ازیک نوع فریب کاری استفاده میکند اما به روش مختلف. تنها برتری که سید ششپر دراین قسمت دارد این است که آنان باید هربار بیاید و چیزی را از گلون گرسنه ای فرزندان تان بگیرد . ولی این کمپنی های غربی فقط به یک امضا بسنده کرده وقت گرانبهای تانرا از این بیشتر تلف نمیکند. خود شما با آرامی هرماه درماه دالری را که به آن کارگری شاقه و طاقت فرسا بدست می آورید به مدت سه سال به حساب بانکی این کمپنی بریزید. فرق دوم که میان آنها وجود دارد اینست که شما فرصت این را دارید هرزمان که متوجه فریب کاری جد بزرگوارتان شوید و کمی جرات به خرج داده می توانید از سید بزرگوار معذرت خواهی نموده بگویید که شما خود تان در شرایط بد قرار دارید و فعلا توان کمک به آغا را ندارید و حتما وعده بدهید به مجرد گرفتن خرمن گندم در فصل خزان پنجاه کیلو گندم حق سید بزرگوار را محفوظ نگهداشته و آغا قرار فرصت خود آمده با خود ببرد. ولی در کمپنی تلفن این فرصت دیگر برای شما میسر نیست که قرار داد سه ساله را باطل کنید و یا پرداخت پول را به تعویق بیاندازید. پس جای تعجب نیست مردم که طعمه ای چنین سیاست های عوام فریبی میشوند برای نسلهای گذشته چانس رهای از فقر و تنگدستی نداشته و درآینده هم ندارد.

نگاشته شده توسط: Author | نوامبر 17, 2010

قاچاق انسان

طبق خبر تایید نشده فاچافبران انسان ادعامیکنند که از طریق شرکت های خارجی دختران دانشگاه های افغانستان رابا ویزای تحصیلی در خارج میبرندتا تحصیلات شان رادر دانشگاه های استرالیایا کاناد و اروپاتکمیل کنند.

دربعض مورد چنین خبر صحت ندارد و محصلین بی خبر به چنگ آدم ربایان می افتند.

نگارنده خواهشمند است که والدین گرامی وخواهران عزیزکه علاقه مند تحصیلات بیشتر در خارج هستند اگر فرصت های تحصیلی پیش می آید لطف کنند در باره ای صحت آن در خارج تماس بگیرند. مثلا بنده در کانادا هستم گرچند که این کشور خیلی پهناور است ولی من میتوانم که هرنوع فرصت تحصیلی در هر نقطه کانادابرای محصلین افغانی وجود داشته باشد از دانشگاه مربوطه برای شمامشخص کنم

و همچنین در هرکشوردیگر حتما یکی نه یکی هست که شما بتوانید در باره صحت فرصت های تحصیلی معلومات گرفته و بعد تصمیم برای مسافرت بگیرید

دسته‌ها

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.