جولای 12 2009
قبل از اینکه در کانادا بیایم تعداد کسانی زیادی را ملاقات کردم که مثل من دیوانه دیوانه ای خارج رفتن بودند چیزی که فقط بنام شنیده بودیم و هیچ معلومات درست و دقیق نداشتیم و آنهم به دو دلیل: اولا دردوران ما کسانی زیاد از دوست و آشنای ما در خارج نرسیده بودند که برای ما معلومات صحیح بدهند و دوما هرکه رسیده بود هم یا وقت نداشت که برای دیگران راهنمای کنند ویا اینکه نمیخواستند راست را بگویند. که همین انکار حقیقت رادر اکثر مورد ما تاهنوز مشاهده میکنیم. مثلا در بعضی مورد کار وزندگی مردم خیلی هم رضایت بخش و خان خانی نیست ولی برای اینکه خودنمایی کنند می بینی که حق و ناحق دروغ های را پشت سرهم میکنند که حیران بیمانی. عکس های جالب را در کنار قیمت ترین موتر و درعالی ترین خانه گرفته در شبکه های انترنیتی و ایمیل برای دیگران پخش میکنند که آنان بگویند مادر استرالیا یا کانادا و یا اروپارسیدیم و چه زندگی داریم. در حالیکه همه این دارایی هارا به پول قرض گرفته اند احتمال دارد که همان کوت و پتلون ویا لباس های عروسی راهم کرایه کرده باشند. مخصوصا کسانیکه تاهنوز به فیض کامل دموکراسی نرسیده اند و درتلاش هستند که خودرا هم درخارج برسانند هیچ اطلاعی از این ندارد که این شخص خارجی هرماه تا تمام پول مارگیج خانه و پول قسط موتر و بقیه مصارف زندگی را میپردازد یک تلخی جان کندن را میگذراند. روش زندگی که تا بیست سال و سی سال همینطور مارگیج پرداخته بروی. به جمله دیگر باخریدن خانه که قرارداد سی ساله مارگیج با بانک بسته میکنی معنی اش اینست که سی سال زندگی خودرا همین حالابرای بانک فروختی باید هرماه کار و زحمت بکشی که پول ماهانه بانک را بپردازی. اینرا میشود گفت شکل پیشرفته برده داری بانک های جهانی .
قبل از حرکت طرف خارج تنهاچیزی که لازمی هست به ذهن هر انسان میرسد این است که زبان انگلیسی بلد باشیم تا در مکالمات روز مره بتوانیم راه دستشویه را پیداکنیم واگرنه معلوم نیست که چه بلا بسرما بیاید. متاسفانه افرادی زیادی هستند که دسترسی به خواندن زبان انگلیسی ندارند و یک هم که دارند اصلا به فکریاد گرفتن زبان انگلیسی نیستند. فقط تکیه به باور دروغین خودشان میکنند خداکند که بخیر در خارج برسیم دیگر خود بخود زبان انگلیسی را یاد میگیریم فکر میکنی که مادرت هست هرلغت انگلیسی را دادنه بدانه مثل لقمه ای حلوا با قاشق بدهنت میگذارد سروصورتت را هم میبوسد که فرزند نازدانه مادرفدایت شوم بچیم زحمت اینرا بکش لقمه حلوارا که بدهن نور دیده ام گذاشته قورت بده. آفرین بچه را دولقمه دیگرهم که بخوری مادرفدایت میشود شماهم نازکنید که نه من ازیک لقمه بیشتر نمیخورم.
مه کیل میشیم و روست موگیم که تو با این قد و قیافه که داری وقتکه در خارج برسی یک کلمه انگلیسی راهم یاد نمیگیری. اگرکمی صبر و حوصیله کنی من در چند پراگراف بعدی برایتان ثابت میکنم و اگرهم یاد بگیری بسیارکم مخصوصا کسانیکه سند شان بیشتر از بیست سال هست.
در افغانستان و یاپاکستان که هستید نصف روز بیشتر یا کمتر اگر وقت برای رفتن به کورس انگلیسی را دارید و میتوانید بصورت درست پیش ببرید هرگز این فرصت طلایی را از دست ندهید. چون علاوه بر فرصت که دارید محیط فامیل و آشنایان تان همگی وقتکه از رفتن شما در کورس زبان انگلیسی میشنوند خوشحال شده و شمارا بیشتر تشویق میکنند. مثلا از محیط خانه که بگیریم والدین تان خواهر وبرادرتان اگر ازدواج کرده باشید خانم تان همه و همه تلاش میکنند که کار و زحمت را بدوش بگیرند تا برای شما فرصت خواندن زبان انگلیسی مهیا شود و شما با فکر آرام درس تان را بخوانید. تازه ناز نازی هم میشوید که چرا لباس سفیدتان شسته و اماده نشده است چرا چای تان دیر آورده شده است چرا این اشتوک ها سر وصدا میکند و شمارا درس خواندن نمیگذارد وغیره. واگر کدام مهمانی و مراسم شود جای شما که در اول مجلس محفوظ است چون یک شخص باثواد منطقه بحساب می آیید. و هرکه هم تلاش میکند که باشما آشنا شده یک کلمه انگلیسی را سوال خواهد کرد گرچند که درس هم نمیخواند و نخواهد خواند ولی برای اینکه شما شخصیت پیداکرده اید روی اکثری ها تاثیر گذاشته اید که خیلی کسها میخواهد یک حرف از زبان شما بشنود. دراینجا می بینید که از تمام جهات عوا مل تشویق کننده هجوم آورده و شمارا تبدیل به یک شخصیت عالی میکنند پس درنتیجه درس خواندن انگلیسی در اولویت تمام مسولیت های شما قرار گرفته حد اقل هفتاد فیصد فکرو توجه شما روی یادگرفتن زبان انگلیسی میباشد که دراین صورت اگر بیش از حد تنبل نباشید درسهای تان رابصورت عالی پیش میبرید. گاهی وقت بیش از حد احساس غرورمیکنید که سوراخ های بینی شما آنقدر گشاد میشود که حتی موشهای صحرایی که یک کیلو وزن دارند میتوانند براحتی در سوراخها بینی تان رفت و آمد کند . و شما باید قدر این غرور رابدانید.
اما متاسفانه و صد متاسفانه برای کسانیکه سالم و یا نیمه جان بعد از سالها سرگردانی که در مسیر راه های غیرقانونی بسر برده اند و زمانیکه در یکی از این کشورهای مهاجر پذیر میرسند دیگر چنین فرصت ندارند. اگردر مسیر راه کمتر از یک سال بمانی که هم خیلی جای نگرانی نیست ولی از بد شانسی اکثریت مردم ما بیشتر از یک سال تا ده سال در مسیر راه ودر حالت بی سرنوشتی بسر میبرند. آنهم اگرچانس بیاورند ودر کشور مهاجر پذیر برسند دیگر روحیه و حال حوصله و علاقه ای درس خواندن که اصلا برای شان نمی ماند. شاید خیلی ها هم مبتلا به فشارهای روانی و افسردگی هم شوند. اینجا است که اگر بیست ساله بودی سی ساله شدی و اگر سی ساله بودی چهل ساله شدی و درتمام این مدت از فامیل و همه دوربودی. اگر فرزند ده ساله داشتی حالا شده بیست ساله و امکان دارد که تمام آن خواب و خیال راکه قبل ازروان شدن این سفردر سرپرورانده بودی همه اش نقش به آب شده اند. که ازجمله آنها یادگرفتن زبان انگلیسی است یاادامه دادن تحصیلات شما در دانشگاه.
باتمام این همه سرگردانی ها خودرا یک دفعه در کشور میبینی که با هیچ چیزشان آشنایی ندارید از مطالعه کردن کتاب در داخل دستشویه گرفته تا ده سال بعد که تازه متوجه میشوی خانه را که به پول قرض از بانک خریدی در قرار داد آن یک اشتباه بسیار بزرگ کردی. فعلا دیگر کار از کار گذشته قرارداد را شما ده سال پیش امضا کرده اید. دیگر زبان انگلیسی بی زبان انگلیسی کی حوصله و وقت آنرادارد. والدین شما زنگ میزنند پول ضرورت دارند. فرزندان شما کمک لازم دارد آنوقت دیگر دوست و آشنا خیلی زیاد پیدا میکنید که هرکدام شان عاشق دریافت پول هستند هی پشت سرهم برای شما سلام می فرستند بعد نامه روان میکنند وبعد تلفن میزنند و در آخر هم یک مقدار مبلغ کم پول نیاز دارند زیاد هم نمیخواهند فقط پنچ هزار ویا شش هزار دالر باشد هم کافی است. مردم فکر میکنند که در خارج شش هزار و ده هزار دالر پول ناچیز هست که هرکس میتواند از حیاط بیرون خانه شان جمع آوری کنند ولی اگرصبح وقت بخیزند و تنبلی نکنند. برای توضیحات بیشتردر باره درآمد پولی شما میتوانید به مطلب قبلی تحت عنوان جدول قدنمای دالر مراجعه کنید.
درخارج شرایط کاملا تغییر میکند. خانه برایت کرایه کنید پول برق و گاز و تلفن و انترنیت و دیش آنتن و غذا و لباس وغیره را ماه درماه باید پرداخت کنید اینجا دیگر والدین تان نیست ویاخواهر وخانم تان نیست که سروصدا را ناحق راه بیاندازی و خودت بروی بیرون واز زیربار مسولیت فرارکنید و شام تاریک یا روز بعد خانه برگردید. و ازهمه مشکل تر شستن لباسهای تان و پخته کردن غذای شما در هر 24 ساعت میباشد که اصلا به شخصیت تان توهین میشود خوب راه چاره نیست چه میتوانی بکنی. لباس تان را که معمولا توسط دستگاه لباس شویی پاک میکنید ولی غذارا هم نیمه خام و نیمه پخته پیشپیلی کرده میخوری. ها اگر چند نفریک جای زندگی کنید دیگر هر 24 ساعت که یک بار بگو مگو نشود دلت از زندگی سیاه است. خدانکند که با یک هم اطاقی بی نظم و شرابی گیر بیافتی. برایت کارهای کند که موش در گدام نکرده باشد.
حالا دیگر خیلی مصروفیت های مهم دیگر داری که انگلیسی اصلا بیادت نیست. ازآنجاییکه تمام کارتان را باید توسط یک ترجمان انگلیسی انجام دهی. دیگر حال و حوصله اینکه برای هرچیز اندک منتظر ترجمان بمانی دلت خون خون میشود. ترجمان هم که همیشه برای خدمت شما دم در ایستاده نیست او هم مصروفیت و زندکی دارد. صد که ناز و ادای ترجمان را بکشی هم خیلی وقت گیرت نمی آید اینجا است که پشه ای غیرت شمارا گزیده روانه ای یادگرفتن زبان انگلیسی میشوید.
اکثری موارد وقت کاری شما با وقت درس انگلیسی شما باهم نمیخواند که یکی را میتوانید انجان دهید یا درس ویا کار. در خارج بدون کار که اصلا نمیشود زندگی کرد پس دنبال فرصت باشی که چه وقت میتوانی درس زبان شروع کنی. بعد از مدت ها انتظار وقتکه درس تان را شروع کنید های جای دیگران خالی چه یک درس و کلاسی است. پنچاه فیصد شاگردان کلاس شما دوسال هست که درهمان صنف دوم انگلیسی هستند و معلوم نیست که چند سال دیگر هم درآنچا باشند. وازطرف دیگر درهمان کلاس از پسر چهارده ساله گرفته تا پیره مرد و پیره زن 55 ساله شرکت میکنند. مثلا 18 نفردر کلاس شما از 16 کشور دنیا آمده اند یکی یکماه قبل و یکی ده سال قبل.
مشکل اینجا است که کلاس انگلیسی ماهیت خودرا کاملا ازدست داده کسانیکه در کلاس شرکت میکنند انواع اقسام دلیل دیگر دارند نه اینکه زبان انگلیسی یاد بگیرند. مثلا کسانیکه کمک های دولتی برای زندگی روز مره شان دریافت میکنند دولت آنان را وادار مکینند که خوب حالا که کار نمیتوانید دولت مصرف زندگی شمارا میدهد ولی شماهم نباید بیکار بالا و پایین بگردید حد اقل درس زبان شرکت کنید. آنان هم برای اینکه کمک دولت از ایشان قطع نشود میاید شرکت میکنند منظورم از شرکت در کلاس اینکه جسما در کلاس حاضر میشوند و اصلا به فکر و یادی درس خواندن نیستند. چون کلاس رایگان هست و معاش معلمین را دولت میپردازد کسی وادار نمیشود که حداقل بخاطر پول شان هم که شده درس بخوانند.چنین افراد زیاد تر بفکر این است که چطوری بهانه منطقی پیدا کنند که از شر معلم انگلیسی و کلاس خلاص شوند مثلا هفته چندبار در داکتر که رایگان هست مراجعه میکنند میگویند وقتکه در کلاس انگلیسی مینشینم بعد از نیم ساعت همین گوش چپم شروع به جینگ جینگ کردن میکند که خیلی اذیت کننده هست از سابق هم بود ولی درهمین بعدی ها زیاد شده است که ازکلاس انگلیسی کاملا متنفر شده ام. وقتکه داکتر معایینه میکند هیچ چیزی را غیرمعمول درگوش وی نمیبیند. چون دروغ هست چنین چیز اصلا نیست این بهانه ای است که این آقا میخواهد بتراشد و ازکلاس درس انگلیسی جان سالم بدرببرد. آدم های بیکار این داکتررا ان قدر تنگ میکند که وی مجبورشود نامه برای معلم بنویسد که فلان آقا مشکل شنوایی پیداکرده و فعلا تحت مداوا قرار دارد لذا شما لطف نموده ویرا برای ششماه مرخصی بدهید تانتایج بعدی معلوم شود. اما تعداد هم در این تلاش ناکام شده تاچندین سال دیگر در همان صنف دوم انگلیسی باقی میماند.اینها معمولا کسانی هستند که از سی سال به بالا عمر دارند و درزندگی شان نوشتن وخواندن را ندیده اند حتی الفبای فارسی را هم نمیدانند که طبعتا امکان هم ندارد درس که اصلا بزبان خودتان داده نشود چطوری متوانی یادبگیری. مثلا پدرگیج مامد درچهل سال عمرش تماما دهقانی کرده حالا یک دفعه آمده درکلاس انگلیسی نشسته که تماما در انگلیسی توضیح داده میشود. مسلم هست که گوش وی جینگ جینگ میکند که حتی داکترها با این امکانات پیشرفته قادر به تشخیص چنین مرض نیست مجبورا یک درخواست مرخصی برای معلم مینویسد که این بنده ای خدا از همین درد سر رهایی یابد. یک عده هست تنها هستند میخواهند کسی را ببیند و صحبت کند در کلاس می آیند. میماند چند نفر محدود که ده فیصد شاگردان کلاس راهم بسختی تشکیل می دهند. میخواهند تمام آن مسولیت هارا بفراموشی سپرده زبان یاد بگیرند تحت تاثیر فضای بی درسی قرار گرفته به جمع دیگران می پیوندند. درس انگلیسی بی درس انگلیسی. کسی هم نیست از شما سوال کند که چه خواندید و یا نخواندید. یکی از اولویت های دموکراسی همین است دیگه.
کسانیکه کم و بیش انگلیسی صحبت میکنند وای وای چه یک انگلیسی که دلت را ازانگلیسی گفتن سیاه میکند. مثلا درافغانستان درکلاس که هستیم بعضی وقت پشتو زبانان در تلفظ بعضی کلمات مشکل دارند که همگی آشناهستند و متوجه مطلب میشوند. مثلا پاکستانی ها و هندی ها حرف «ت» را گاهی وقت آنقدر سنگین تلفظ میکنند که فکر میکند 50 کلو وزن دارد. چینایی ها روش خودرا دارند افریقایی ها و کسانیکه از کشورهای جنوب آمریکاهستند 18 شاگرد که از 16 کشورجهان هستند 16 قسم لهجه و تلفظ دارند. آدم سالم سالم هم که باشی گوش تان مجبور است که باشنیدن انواع اقسام لهجه جینگ جینگ کند. اگر دروطن یک کلمه را یک دفعه یاد بگیری دراینجا یک کلمه را 16 دفعه باید یادبگیری چون همان یک کلمه را 16 نفر به 16 نوع تلفظ میکنند آن وقت متوجه میشوی که ها همین لغت را افریقایی ها طوردیگر میگویند آسیایی ها طوری دیگر. مشکل اینجا است که سروکار باکسانیکه زبان شان انگلیسی است اصلا نداری. یک معلم بیچاره که زبانش انگلیسی هست او در زیر خاک باد این همه لهجه گم گم است .
و ازهمین ده فیصد شاگردان که مخصوصا برای یادگرفتن انگلیسی آمده اند یکعده شان کار مسولیت شان بیش از حد زیاد است که اصلا حال و حوصله اینکه درس ها و کارخانگی شان را درست انجام دهند ندارند. افراد هم هستند که ازهمین فرصت استفاده استفاده کرده زیاد تر به فکر دوست دختر و یا دوست پسرمیافتند تادر فکر درس خواندن انگلیسی. مثلا از هم کلاس تان سوال میکنید که ببخشید دوست دختر را درزبان شما چی میگویند یا سوال میکنید که دلم برایت تنگ میشود در زبان شما چه میگویند. هی کم کم گپ بجای باریک میکشد که لازم نیست من با مرچ و نمک شان برایت بیان کنم.ناگفته نماند که این دختربازی هم همیشه بجان هرکس نمینشیند. دخترهای هم هست که باشما دوست میشوند بعد تهدید میکنند که اگر این مقدار دالر برایم پرداخت میکنی خوب و اگرنه در پولیس شکایت میکنم که نفس تان را تازه کند. بعضی ها هوشیاری کرده پول از این طرف و آن طرف قرض نموده میپردازد و جانش را از شر شیطان خلاص میکند ولی کسان هم هست که یاپول پیدا نمیتوانند و یا نمیخواهند بدهند گپ شان بپولیس و دادگاه میکشد که حالا خربیار و باقلی بارکن. دراینصورت این شخص پرونده جنایی پیدامیکند که خیلی مشکلات های قانونی دیگر در دراز مدت بدنبال دارد. مثلا کسانی را من سراغ دارم که بخاطر همین مساله بیشتر از دوسال هست که دریافت اقامت دایمی شان درکانادا بتعویق افتاده ومعلوم نیست تاکی منتظربماند علاوه براینکه هزارها دالر برای وکیل پرداخت کرده است. مساله دوست پسر و دختر که عرض کردم صحنه ای را که درسال 2007 در شهرتورنتو دیدم یادم آمد. هشت صبح داخل قطار بین شهری بودم و میرفتم دانشگاه که در ایستگاه قطار یک خانم زیبای با چادری قشنگ و بسیار محجب از جایش برخواست که از قطار پیاده شود در میان آن همه خلایق که در قطار بودند پیش از خروج چند بوسه ای فرانسوی فرانسوی ازیک مرد دیگرکه ایستاد بود گرفت و ازقطارپیاده شد که نه تنهامن بلکه خیلی کسانی دیگر واقعا تجب کردند. نمیدانم آن مرد دوست پسرشان بود ویا شوهرشان بود آبرو آبروی اسلام مخصوصا ولایت فقیه رابرد. باخود گفتم خاک بر سرت یا آن چادر لعنتی را از سرت برمیداری که کسی هم مانع آن نیست و یا اینکه حساب کتاب این بوسه های فرانسوی تانراقبل ازآن که درمیان این همه جمعیت میایی تمام کن دیگه. این چه وضع که تو درست کردی خانم خولی.
خوب برگردیم بر سر اصل مطلب اینکه هیجگونه شرایط مناسب و عوامل تشویق کننده در اینجا وجود ندارد که انسان با شوق و علاقه مندی درس انگلیسی بخواند. هرکس که میخواند هم از مجبوری هست که درآنصورت امکان یادگرفتن بسیاربمراتب کمتر از شرایط هست که شما با علاقه مندی درس میخوانید. درنتیجه درس انگلیسی دراینجا اهمیت درجه دهم و یازدهم دارد یعنی خیلی مسایل های دیگر هست که دراولویت کاری شما قرارگرفته است که امکان این برای شما اصلا نیست که مثل سابق اهمیت درجه اول برای درس انگلیسی تان بدهید.
دیگر اینکه درس انگلیسی یک چیزی بسیار پیش پا افتاده است چیزی هست که هرکس و ناکس از ریس جمهور گرفته تا آن دیوانه ای شرابی سر کوچه صحبت میکنند. وهمچنین کاربرد زبان انگلیسی در اینجا فرق میکند که بمراتب بی ارزش تر از کاربرد این زبان درافغانستان هست. آنجا وقتکه زبان را یادمیگیری دیگه نان تان پخته است یا معلم میشوی یا ترجمان میشوی ویک کاره ای دیگر که از نگاه اجتماعی جایگاه آبرومندانه دارد. اما در اینجا که همان زبان را مجبور میشوی که یاد بگیری چون میترسی که راه خود را گم نکی. تا درجمع آدم ها حساب شوی. اگرکارتان پاک کاری هوتل یا دستشویه ها عمومی باشد بتوانی بخوانی که کدام مواد پاک کننده برای چه باید استفاده شود. مواردی است که در افغانستان نیاز بیاد گرفتن انگلیسی نیست.
شرایط مهاجرت ما مثل این میماند که نیکولا سرکوزی ریس جمهور فرانسه مهاجر شده ودر افغانستان بعنوان مهاجر قبول شده باشد. حالا نیکولا سرکوزی برای سه سال درس زبان فارسی را بخواند تااینکه بتواند راه خودرا پیداکند. و ماه ها تمرین کند که چطوری خر سوار شود و هیزوم روی خر بیاورد مخصوصا وقتکه دنبال خر میایی و ازهیزوم مواظبت میکنی که از پشت خر پایین نه غلطد یک زمان بطور متواتر باد شکمش دماغ ادم را اذیت میکند که این کاری هست دشوار و طاقت فرسا که اکثری ها دراین دوران دچار اختلالات فکری میشوند.
پس متوجه شدید که درخارج انگلیسی یادگرفتن خون آدم هست آسانتر نیست که هیچ بلکه اکثری اوقات ناممکن هم هست. برای مثال از همین تعداد افراد را که شما میشناسید تحقیق کنید که چند نفر شان فرصت درس خواندن داشته و چندسال درس خوانده و تاچه حد یادگرفته اند. آیا میتوانند فقط یک جمله را با املای درست بنویسند یاخیر. بنابراین هموطن عزیزخواهر و برادرمحترم اگرمیدانید که امکان رسیدن در خارج برای تان هست و میتوانید زود یا دیر در کشور که انگلیسی صحبت میکنند میرسید از هرگونه فرصت استفاده کنید و قبل از اینکه در خارج برسید و گرفتار این همه جنجال های زندگی شوید تایک حدی انگلیسی یاد داشته باشید. مخصوصا کسانیکه چندین سال در کمپ های مهاجرت میمانند و اجازه کار را هم ندارند بهترین فرصت برای یادگرفتن زبان انگلیسی هست. لازم نیست که حتما در کلاس رسمی درس بخوانید. درهرکجای دنیا که باشید حتما یک نفر در جمع شما انگلیسی بهتر بلد است که ازاو همکاری بخواهید. در دوران که ما تعداد 240 نفر درکمپ بودیم یکعده انگلیسی بهتر بلد بودند کلاس زبان دایر کردیم کسانیکه درس خواندن وتوانیستند که درخارج برسند واقعا برای شان یک کمک بسیاربسیار بزرگ شده بود و اگرنه باید یک یا دوسال در خارج درس بخوانند و آنهم معلوم نبود بااین شرایط که خدمت شما عرض کردم تاچه اندازه انگلیسی یاد میگرفتند یا خیر.